به بخش گفتمان دینی وب سایت رسمی سلمان حدادی خوش آمدید , مکانی برای پرسش سوال و دریافت پاسخ از دیگر کاربران این مجموعه.

مشورت راجع به ازدواج

0 دوستدار 0 امتیاز منفی

سلام . من امشب کاملا اتفاقی شمارو شناختم .با اون کلیپ که سرگذشتتون رو گفته بودید هم خیلی اشک ریختم

متاسفانه  خیلی وقته که به وایبر سر نمیزنید

من یه دختر همدانی مذهبی  و دانشجوی پزشکی هستم .یه آقایی اهل موچش که ایشون هم پزشکی میخونه در گذشته هم دانشگاهی بنده بود .این اقا شافعیه اما بشدت متعصب و طبق جستجوهایی که این مدت داشتم متوجه شدم که عقاید وهابی ها رو دارن اما خودشون نمیپذیرند.بخاطر همین تعصبشون و بحثای زیادی که توی دانشگاه همدان داشتند یجورایی تبعید شدن به دانشگاه علوم پزشکی سنندج . بنده  با این اقا از نزدیک هیچ شناختی نداشتم فقط دورادور توی دانشگاه همدان همدیگرو میدیدم .اما بر حسب اتفاق همین تابستون یه واحد درسی توی سنندج برداشتم و کاملا اتفاقی هم گروهیم شد . و البته شخصیت منو میدونست که  در رابطه با آقایون هم کلاسی چقد مقیدم  و البته محجبه و ساده هم هستم . ایشون با دیدن اخلاقیات من از نزدیک (چون همگروهی بودیم) و شناختی که نسبت به تقیدم داشتن جذبم شد ن.و بعد چند روز ازم خاستگاری کرد.از خدا و قران واسم گفت . بهم گفت که حاضره بچه هاش حتی شیعه باشن اما نماز خون و روزه گیر بارشون بیارم. آیه های حفظ از قران خوند تو فلش قران با صدای ابوبکر واسم گذاشت .که من از تعجب شاخ دراورده بودم تا حالا کرد اونم سنی اینهمه مقید ندیده بودم .بهم جملات عاشقانه زیادی گفت دم به دقیقه بیرون خابگاه میومد و واسم هدیه و خوراکی میاورد .قول زندگی پراز خوشبختی رو داد و همون روزا خواهر بزرگشو در جریان گذاشت (چون مادرش فوت شده) .کلا همه بچه های سنندج متوجه شده بودن که از من خوشش اومده . چون اونم مثل من در ارتباط با نامحرم مقید برخورد میکنه و مشخص بود که یه اتفاقی بین ما افتاده که انقد با من کار داره.هم ظاهرش خوب بود هم ایمانش هم سطح تحصیلاتش مثل خودم بود . من تو شیعه هام همچین پسری حداقل تو دوروبرم پیدا نمیکردم.بهش  گفتم پدرومادرمو راضی کنه از سمت من همه چی اوکی هست .اما متاسفانه پدر و مادر من توی 5 دقیقه به بهونه مجرد بودن خاهر بزرگتر از خودم ردش کردن . و من هم اونقد دختر خوبی نبودم که پدر و مادرم هر چی بگن رو گوش کنم . چون از نظر خودم این ادم واس من بهترین مرد زندگی بود اما اونا بدون یک بار درست دیدنش جواب رد دادنش بهش

هر چی بیشتر گذشت من بیشتر عقایدشو شناختم . دقیقا حرفایی که پدرتون به مادرتون میزده رو اون بمن میزنه .چون میدونست من بخاطر ارتباطم با اون دیگه مرد دیگه ایو وارد زندگیم نمیکنم مجبورم کرد که بپذیرم سنندج زندگی کنیم  شبکه توحید و کلمه رو بچه هامون ببینن شبکه های ایران که اخوند داره رو نگاه نکنن ...و بچه هامون بقول خودش نه شیعه نه سنی بلکه موحد ! بشن . نه امام زمانو قبول داره نه ولایت ائمه .کلا عین ملازاده س حرفاش .بارها تو این مدت بحث مذهبی کردیم .چون اطلاعاتش از من خیلی بیشتره .همش ایات قرانو با تفکر خودش یا شاید شبکه کلمه و توحید تفسیر میکنه .گاهی کم میاورد .ولی من اونقد نیس اطلاعات مذهبیم که بتونم همیشه قانعش کنم  که اگه بود شاید تا حالا شیعه ش کرده بودم. حس میکنم یکی مثل شما بتونه اونو قانع کنه .بحثامون خیلی وقتا به دعواهای وحشتناک میکشید در حدی ک گاهی حس میکردم علاقش بهم کمرنگ تر شده .چون همیشه فک میکرد که من مشرکم . حتی قبول کرد 40 شب جمعه پشت هم بره جمکران و هردومون دست بذاریم رو قران که اگه اون امام زمانو دید شیعه شه و اگه ندید من سنی شم . من استخاره کردم  که اومد تلاش شما نتیجه بخش نیست منم پشیمون شدم.

چند بار کاملا جدی بهش گفتم که پشیمون شدم و نمیخوام زنش بشم اما اون بقول خودش خیلی سمجه .نذاشت و منم مسلما سست تر ازین حرفا بودم که قاطعانه رو نظرم بمونم.واس همین سعی کردم با این قضیه کنار بیام.که بچم وهابی یا حالا سنی شه .جلوش نگم یا علی و یا امام زمان و کلا حقی توی مذهب بچم نداشته باشم .که همه اینا باعث میشه من علاقم بهش خیلی کمرنگ باشه.

 از یه طرف عقلم میگه جدا شدن بهترین کاره . ازیه طرف اون با حلقه ای که پوشیده و شیرینی نامزدی که داده باعث شده بچه های همدانو سنندج فک کنن ما نامزدیم  یاکلا اسممون رو هم مونده.از طرفی وابستگی زیادی بهم پیدا کردیم . از طرف دیگه من نمیتونم دیگه بپذیرم با مرد دیگه ای زندگی کنم .چون همیشه میگفتم حتی اگه قراره کنار مردی راه برم اون باید همسرم باشه . موندم با این همه ضدو نقیض .البته پدر و مادرم میدونن نسبتا که من با این اقا در ارتباطم .  و خواهرم هم که خیلی بیشتر از اونا در جریانه.

مادرم گفته من اگه بخوامش نه نمیگه . اما خودم میدونم از الان تا اخر عمرم که کارم اشتباس . شاید من زندگی گذشته ی مادر شما باشم.میشه کمکم کنید .؟ من میدونم درست چیه اما درموندم .از طرفیم حس میکنم شبکه های وهابیا مغزشو پر کردن .اگ حقیقتو بشنوه میپذیره . چون گاهی کاملا حس میکنم که مجاب میشه .

ببخشید سرتونو درد اوردم

 

 

 

 
 
 
سوال شده اسفند 25, 1393 در سلمان حدادی بوسیله ی زکیه (120 امتیاز)
نمایش از نو اسفند 25, 1393 بوسیله ی زکیه

3 پاسخ

0 دوستدار 0 امتیاز منفی
با سلام

ببخشید بنده به جای استاد سلمان حدادی خدمتتون پاسخ می دم.

به دلیل اینکه استاد یک مقدار کسالت دارند شاید نتون فعلا پاسخ بدهند (البته ایشان به بنده نگفتند که جواب شما را بدهم)

اما خواهر عزیز نکته ای را خدمت شما عرض می کنم. عشق رابطه بسیار مقدس و ملکوتی است و دارای مقامات بالائی است.

اما این نکته را فراموش نکنید دین و دین داری شما مهم تر از همه ی اینها است و لازم است شما به جای اینکه به چیزهای دیگری فکر کنید به دین و مذهب خودتون فکر کنید.

ببنید کسی که به شما اجازه ندهد که تربیت فرزندانتان را به دست بگیرید و یا به عقاید شما اینقدر بی اعتماد است آیا می تواند شوهر خوبی برای شما باشد؟

خواهر عزیزم : کسی که به عقائد شما احترام نمی ذاره گزینه مناسبی برای شما نیست.

فقط یک نصیحت برادرانه خدمتتان می کنم

قبل از اینکه شما تصمیمم احساسای بگیرد لازم است یک تصمیم عاقلانه بگیرید.

اگر حتی ایشان انسان ایده الی باشند دفع ضرر محتمل که یک قائده عقلی است لازم است.

این نکته را هم خدمتتان عرض کنم که طبق فتوای مراجع معظم تقلید ازدواج با کسی که شما را از راه حق دور می کند اشکال دارد.

از استاد عزیزم جناب آقای سلمان حدادی عذر خواهی می کنم که به جای ایشان پاسخ دادم.

موفق باشید
پاسخ داده شده اسفند 27, 1393 بوسیله ی 11011095 (7,680 امتیاز)
سلام ممنونم از راهنماییتون ولی خب راستشو بخوایید با توجه به مطلبی که عرض کردم گمون میکنم مشخص باشه که من هم؛ عقیده شما رو دارم و مسائل دیگه س که باعث میشه جدایی از این اقا واسم سخت باشه . حتی بعد دیدن اون کلیپ دوساعتی از اقای حدادی من انقد تحت تاثیر قرار کرفتم که هم رفتم کتابایی که گفتنو خریدم هم یه دعوای اساسی مجددا با این اقایی که خاستگارمه راه انداختم در حد جدایی . و نتیجه نهاییش این شد که حتی حاضره واس تامین شدن حس مذهبیش یه زن دیگه بگیره اما باوجودی که عقلش میگه ازدواج ما نادرسته  واس خاطراحساسات عاشقانه ش نمیتونه که منو ول کنه . و حتی اگ زن دیگ ایم بگیره منو طلاق نمیده . کلا درموندم بدجور.اون منو مال خودش میدونه من اینو حس میکنم.اگ میدونستم عقاید وهابیا رو داره عمرا بش جواب مثبت میدادم .من خیال کردم این اقا سنیه اونم شافعی که میگن نزدیکترینه به تشیع
ببخشید اقای حدادی  خدایی نکرده که کسالت جدی ندارن ؟ امیدوارم زودتر حالشون خوب بشه .دیشب دیدم تو وایبر آن بودن . این خط خودشونه دیگه ؟
با سلام خدمت شما خواهر عزیزم
متاسفانه بنده هم از استاد حدادی خبری ندارم.
خیلی هم نگرانم
اما مطلب شما خواهرم
فقط یک چیز می تونم خدمت شما عرض کنم که شما ارزش گزاری  کنید بین اینکه دینتان اهمیت دارد یا آن آقا.
اگر یقین دارید که آن آقا به دین شما لطمه ای وارد نمی کند و در آینده با ایشان به مشکل بر نمی خورید ، با ایشان ازدواج کنید.
ببنید وقتی ایشان د رمورد مذهبشون و عقائدشون عقب نیشنی ندارند شما هم عق نشینی نکنید.
این را بدانید و یادتان نرود ،- بنده این حرف را از یقین و تحقیقات خودم عرض می کنم- شیعه بر حق است و حق باشیعه است و کسی که به خطا رفته است حق ندارد در مورد حق نظری بدهد.
ایشان الان که اینطوری بر مذهب خودش اصراردارد حالا که شافعی است چیزی حل نمی شود ایشان عقائدی غیر از عقائد شیعه دارد.
بنده با اهل سنت زندگی کرده ام
خواهرم از صمییم قلب برای شما و همه ی شیعیان عزیز دعا می کنیم

برای استاد عزیزم جناب اقای حدادی هم سلامتی و ثبات قدم را مسئلت دارم.
خواهر عزیزم اگر شما توانستید با ایشان ارتباط برقرار کنید حتما بگیید بنده حقیر با ایشان کاری واجب دارم .
یا علی مدد
من تو وایبر بهشون پیام دادم . ایشون هم خوندنش . اما نمیدونم خودشون خوندن یا کس دیگه بوده
0 دوستدار 0 امتیاز منفی
سلام دوست عزیزمنم یه دخترم مثل شماوالبته خیلی هم احساساتی،فقط یه پیشنهاددارم براتون این که سعی کنیدرابطه تون روباامام زمان بیشترکنیدبازیارت آل یاسین،باهدیه ثواب اعمالتون به آقاو.....اون وقت خودشون می شن راهنمای زندگیتون،امام زمان که خلیفه ی خداست اونه که تمام صفات خداروداره وازمادربه نوزادنسبت به مامهربون تره ازخودش کمک بخواه مطمئن باش درست ترین راه روبهت نشون می ده،من هم ازساداتم برات دعامی کنم که خداکمکت کنه تصمیمی بگیری که فردای قیامت پیش خدا حجت داشته باشی یاعلی
پاسخ داده شده اردیبهشت 27, 1394 بوسیله ی سید (220 امتیاز)
مرسی بابت حرفای دلگرم کننده تون . حتما همین کارو میکنم توکل به خدا .مرسی ازینکه واسم دعا میکنید من به سادات ارادت خاصی دارم .فک میکنم دعای شماها قبول تراز مال ماست
0 دوستدار 0 امتیاز منفی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم خواهرم

«هر انسانی را لیلة القدری هست كه در آن ناگزیر از انتخاب می‌شود و حُرّ رانیز شب قدری اینچنین پیش آمد ... «عمربن سعد » را نیز ... من و تو را هم پیش خواهد آمد.»

سید شهیدان اهل قلم؛ سید مرتضی آوینی

پاسخ داده شده مرداد 2, 1394 بوسیله ی فرقان (560 امتیاز)
...